به‌یاد خسروگلسرخی

خسرو؛

گلوله‌های پایِ جوخه‌ات

تنها در دستان کودکان سرِ هر چهارراه

گل کرده‌اند

سبز

سفید

تو...





محمد جنابادی

30 بهمن نود و یک

چتر؛ اتفاق بدی‌ست

چتر؛ اتفاق ناگواری‌ست
وقتی تمام ناودان‌های سفال
قدم می‌خورند
در بن‌بستِ باروت‌های نم زده
در فتیله‌های خیس
قبل از آن‌ که شهر 
در شالی‌زارها
در قرص های روی میز
به آب بزند


همیشه بی‌اختیار چترم را
قبل‌تر از اتفاق فکرت جا می‌گذارم
که حتمن ذات‌الریه بکشاندم پشت پنجره 
پای شعرهای تو
پای تمام دوست ندارم‌ها
وقتی که چتر
حماقتی‌ست تکراری در باران






محمد جنابادی
همین
بهمن نودو یک

وبلاگ نگار عمرانی به روز است

دوستت دارم؛

به اندازه‌ی دهن های کجیده ی همین زخم

و تمام فیلسوفان تاریخ

که گوش‌های بزرگ بادبزنی دارند.

...

http://emraani.mihanblog.com/


وضعیتم خطرناک است

وضعیتم خطرناک است

و تلفاتم سنگین

به اندازه بمب گذاری در سینما آزادی

وقتی‌که جداییِ...

در حال اکران است

 

 

خطرناک است

شکل صندلی های سینما

مثل توطئه‌ی فامیلی

در چشم‌هایی که از پشت قاشق‌ها در حال پاییدنت هستند

از دورِ میزی که روی من پهن می‌شود

 

 

خطرناک

شبیه پیاده‌روی یک مرد

که روی صندلی‌های چرخ دار

دست به انتحار می‌زند

در ماجرای تو

شهرِ رطوبت زده‌ای

در من فندک می‌زند

پای چپی که قرار نیست راه بیاید امشب

 

 

وضعیتم

شبیه خط‌های ممتدِ اتاق‌های عمل

خطرناک است

شبیه دلی که

بی‌جا بسته می‌شود

جایی که در فکرت نیست

 

 

 

 

 

محمد جنابادی
22 بهمن نودو یک