چتر؛ اتفاق ناگواری‌ست
وقتی تمام ناودان‌های سفال
قدم می‌خورند
در بن‌بستِ باروت‌های نم زده
در فتیله‌های خیس
قبل از آن‌ که شهر 
در شالی‌زارها
در قرص های روی میز
به آب بزند


همیشه بی‌اختیار چترم را
قبل‌تر از اتفاق فکرت جا می‌گذارم
که حتمن ذات‌الریه بکشاندم پشت پنجره 
پای شعرهای تو
پای تمام دوست ندارم‌ها
وقتی که چتر
حماقتی‌ست تکراری در باران






محمد جنابادی
همین
بهمن نودو یک