زنی نشسته در عقربهها
از شبِ در ماجرا
از هنوزِ سرم به مرزهای پروانهگی
از تو
به در ماجرا
ماجرایِ دوازده عدد ساعت
در شیبِ تندِ سینه هایت
وقتی قرار بود در نگارهای دور افتاده خدا باشد
وقتی قرار بود در نگارهای دور خدا کتک خورده باشد
برای این همه دور
دور دست
قراردادهای شب در صفرِ موهایت
که این سیاره زنی باشد نشسته در عقربهها
ــ زنی نشسته در عقربهها ــ
و این سیاره زنیست ممکن
در ماجرا
در شبهای مرزی
که هِی صفر میشود و
هی شبیه
در تویی که شکل این تصادف را زن هستی
در هنوز عقربهها
پروانهها
در هنوزِ سرم
که شیب میگیرد بهسمت ماجرا
محمد جنابادی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۳ ساعت 8:27 توسط محمد جنابادی
|
همیشه منی كه در متن من می ماند آن منی نیست كه منم. و این همیشگی ست.