کفشهای پاشنه بلندش
خواب هایِ بدون پنجره
تعبیر مهیجی نخواهند داشت
وقتی که ماه، کاملن از شرق برای بلند کردنم دست بهکار میشود؛
از بالای سرم راه بیفتد
برود
در سرمای خیابان سینه پهلو کند
و هنوز اول صبح باران
سرفه های مرموزتری تحویلاش بدهد
ظهر هم حتمن آفتاب تبخیرش کرده باشد
که نباشد
اینروزها به طرزِ عجیبِ ماجراهای پلیسی
رختخوابم را در پنجره پهن کرده ام
ولی این ماجرا اتفاقی نیست که به شب نرسیده غیب میشود.
اصلن ماه که سینه پهلو کند
ماه نیست
ماه که سرفه کند
ماه که تبخیر شود
...
میخوابم
صبحانه میخورم
میز ناهارم را میچینم
در پنجره ای که ماه اینروزها قرار ندارد از شرقاش بالا بیایید
حتا با کفشهای پاشنه بلندش.
محمد جنابادی
بهمن نود و یک
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۳ ساعت 1:57 توسط محمد جنابادی
|
همیشه منی كه در متن من می ماند آن منی نیست كه منم. و این همیشگی ست.